۱۰۱ جوک جدید ادامه ۹۰۰ جوک قبلی
برو حالشو ببر-------------->فقط +۱۸ بخووونه هاااااااااااااااا<--------------
901- رشتيه ميره پيش رفيقش، ميبنه عصبانيه. ميگه چرا ناراحتي؟ چي شده؟ رفيقش ميگه اين زن ما انار خورده دونههاش رو ريخته رو تخت، همه جارو كثيف كرده. منم شاكي شدم زدمش. فرداش دوباره همديگر رو ميبينن، اين دفعه رشتيه شاكي بوده. رفيقش ميپرسه چي شده، تو چرا ناراحتي؟ ميگه هيچي بابا اين زنه ما هواپيما خورده، خلبانشو انداخته زير تخت!
902- تركه زنش حشري نميشده. ميره پيش دكتر، ميگه: آقاي دكتر! يه چيزي بدين كه اين زن ما حشري بشه. دكتره يه دارو بهش ميده ميگه: ازين قطره بريز تو غذاي زنت، ولي يوقت خودت نخوريها! تركه ميره خونه، يكم از دوا ميريزه تو غذاي زنش، بعد با خودش ميگه: اين دكترا همش كس شعر ميگن! بگذار خودم هم يكم بخورم امشب خوب حال كنيم! خلاصه خودشم بقيش رو ميره بالا. شب خوابيده بودند بغل هم، زنش ميگه: عزيزم! ميگه: جانم؟! زنه ميگه: من كير ميخوام! تركه ميگه: آي گفتي!
903- رشتيه با تهرانيه تصادف ميكنه. تهرانيه از ماشين پيدا ميشه،مياد جلو رشتيه، داد ميزنه: مادرتو گاييدم، خوارتو گاييدم، عمتو گاييدم! هر چي دختر تو فاميلتونه گاييدم! رشتيه ميگه: اووو! مرتيكه حشري!
904- تركه با خانومش ميره پيش دكتر. ميگه: آقاي دكتر من يه مشكلي دارم، روم نميشه بگم. دكتره ميگه: عزيزم بگو، مسئله اي نيست. تركه ميگه: آقاي دكتر من بلد نيستم با خانمم ازون روابط برقرار كنم! دكتره ميگه: بابا اين كه كاري نداره، خوب خانوم ميخوابند زير، شما ميخوابي رو، بعد هم شما آالت تناسليت رو ميكني تو آلت تناسلي خانوم. تركه ميگه: آقاي دكتر من اين چيزا رو نميفهمم. اگه ميشه شما يه بار اينكارو انجام بديد، من ببينم ياد بگيرم. دكتره ميگه: باشه و زنه رو ميخوابونه رو تخت، لباساش رو در مياره،تا دسته ميكنه. كارش كه تموم ميشه، تركه ميگه: آقاي دكتر اگه ميشه بگذاريد منم يه بار امتحان كنم ببينيد خوب ياد گرفتم يا نه. خلاصه تركه هم ميفته رو زنه واساساًترتيبشو ميده. قضيه ميگذره، تا بعد از يكي دوهفته،باز دكتره ميبينه تركه و زنش اومدن تو مطب. ميپرسه: دوباره مشكلي پيش اومده؟ تركه ميگه: والله آقاي دكتر، ميبخشيد،بنده شرمندم. من اونكاري كه شما اون سري يادم داديد رو يادم رفته! اگه ميشه يك بار ديگه نشونم بديد. باز دكتره يك دست اساسي ترتيب زنه رو ميده و بعدش دوباره تركه امتحان ميكنه ببينه ياد گرفته يا نه! خلاصه اين قضيه چند هفته پشت سر هم تكرار ميشه. يك روز دكتره و رفيقش داشتن از خيابون رد ميشدن كه تركه ودوستش رو اون طرف خيابون ميبينن. دكتره به رفيقش ميگه: اون يارو رو ميبيني؟ ازون تركاي خره! هر هفته زنشو مياره مطب ما ميكنيم! تركه هم به دوستش ميگه: اون يارو دكتره رو ميبيني؟ خيلي پخمست! هروقت خانوم بلند ميكنيم مكان نداريم، ميبريم مطب اين ميكنيم!
905- به تركه ميگن راسته كه ميخواي زن بگيري؟ تركه به كيرش نگاه ميكنه، ميگه: گويا!
906- لره سلموني داشته. يه روز ميخواسته بگوزه به شاگرد سلموني ميگه: برو بيرون نگاه كن اينطور كه بوش مياد ميخواد بارون بباره. پسره ميره بيرون، زود مياد ميگه نه آسمون صاف صافه. يارو نميرسه كارشو بكنه. دوباره به شاگرده ميگه،هوا بدجوري گرفته، برو ببين بارون نمياد. پسره دوباره ميره، زود مياد. لره بازم نميتونه كارشو بكنه. خلاصه بار سوم پسره رو ميفرسته و ايندفعه سريع ميگوزه و اَنشم باش مياد. پسره مياد تو ميگه: والله اوستا اينجوركه بوش مياد ميخواد از آسمون اَن بباره!
907- يارو لره به دختر دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب اُوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه: نه! لره ميگه: برو گي ت بخور!
908- يارو با زنش قرار داشته كه هر وقت هواي سانفرانسيسكو كرده بودم، ميگم: ماشين لباسشويي رو روشن كن، لباس چرك دارم. يه روز مرده ميخواسته يه حالي بكنه، به بچشون ميگه برو به مامان بگو لباس چرك دارم. بچه ميره و بر ميگرده، ميگه مامان گفت: برو بگو فعلاً وقت ندارم. دوباره بعد از يك مدتي مرده به بچه ميگه برو بگو كلي لباس چرك دارم، اون ماشين لباس شويي رو روشن كن. بازم بچه مياد ميگه مامان گفت: باشه بعداً، فعلاً اصلاً وقت ندارم. بعد از يه مدتي، زنه به بچه ميگه: برو به بابات بگو اگه ميخواد لباساشو بياره، ماشين لباس شويي رو روشن كنم. بچه ميره و برميگرده، ميگه بابا گفت: نميخواد با دست شستم!!
909- رشتيه ميخواسته زن وبچش رو بفرسته مسافرت. ماشين ميگيره، به زنش ميگه خانم جان! شما اينجا صبركن. خودش سوار ماشين ميشه، تفنگ در مياره ميذاره رو شقيقه راننده، ميگه: برو! يارو رو ميبره توجنگل وصحرا. ميگه: يالا جلق بزن! يارو ميزنه. ميگه دوباره بزن! يارو بازم ميزنه. بعد سوار ميشن برميگردن. رشتيه به زنش ميگه: خانم جان! خيالت راحت باشه، زهرشو گرفتم!!
910- رشتيه با رفيقش صحبت ميكرده، ميگه بابا اين تهرانيا عجب آدماي خوبين! رفيقش ميگه چطور مَگه؟ ميگه: ميري اونجا، تو ترمينال ميان دنبالت، ميبرنت رستوران ازت پذيرايي ميكنن، بعد ميبرنت بهترين هتل برات اتاق ميگيرن، هرجا ميري همرات هستند، هواتو دارند و... رفيقش ميگه: نه بابا! راست ميگي؟ رشتيه ميگه: والله من خودم كه نرفتم ولي خانم رفته بود تعريف ميكرد!
911- رشتيه ميره خونه ميبينه زنش با يك نره خري مشغولند. يارو تا رشتيه رو ميبينه ميزنه به چاك و با آخرين سرعتش ميدوه در ميره. رشتيه هم تا اون ور مازندران فحش ميده و دنبالش ميكنه. آخر يارو ميرسه لب يك پرتگاه، ديگه هيچ راه فراري نداشته، رشتيه هم همين جور عصباني داشته دنبالش ميومده. مرده ميگه: غلط كردم! توروخدا منو نكش! رشتيه ميگه: هيس! اول اون دمپاييهاي منو بده!!
912- رشتيه ميره خونه ميبينه رو قالي جاي كفش هست. جاي پاها رو دنبال ميكنه ميرسه به اتاق خواب، ميبينه يكي سخت با زنش مشغوله. داد ميزنه: مرتيكه بي ناموس! در بيار! در بيار! يارو جفت ميكنه، ميكشه بيرون. رشتيه شاكي ميشه ميگه: بابا اون صاحب مرده رو نگفتم كه، كفشاتو گفتم!!
913- رشتيه ميره خونه ميبينه يه سياهه داره زنش رو ميكنه. داد ميزنه: دربيار!، دربيار! يارو در مياره. رشتيه ميگه: اَه اَه! حالم بهم خورد، بكن تو! بكن تو!
914- رشتيه وسط روز ميره خونه از پشت شيشه ميبنه يه نفر رو زنش سخت مشغوله. زنه هم هي ميگفته: بازم بكن! بازم بكن! يارو هم ميگه بابا ديگه چقدر بكنم؟! تا خايههام رفته تو! زنه ميگه اون قاشق رو بردار تخماتم بكن تو. يارو قاشق ور ميداره كه يهو رشتيه ميپره تو داد ميزنه: اَه اَه! خانم من نامردم اگه ديگه با اون قاشق غذا بخورم!
915- از تركه ميپرسن: موقع معاشقه مردها بيشتر حال ميكنن يا زنها؟ تركه ميگه: ايلده اين كه معلومه! شما وقتي انگشتت رو ميكني تو گوشت، انگشتت بيشتر حال ميكنه يا گوشت؟!!
916- رشتيه زنش حامله نميشده، ميندازدش بيرون ميگه: برو بيرون تا حامله نشدي برنگرد خونه!
917- زنه رشتيه بهش ميگه: آقاجان! يه كفش واسه ما نخريديها! رشتيه ميگه: اي خانم جان! تو كه لنگات هميشه هواست كفش ميخواي چيكار؟!
918- زن رشتيه نصفه شب داشته ميرفته بيرون. رشتيه با اخم و تخم مياد جلو ميپرسه: خانم جان كجا ميري؟ ميگه: ميرم كس بدم! ميگه: آي اين صداقتت منو كشته!
919- زنه ميره مهموني پاهاش رو ميندازه رو هم،بعد اين پاش به اون پاش ميگه:چه عجب،ما شما رو ديديم!!
920- يكروز يه كبوتر نر، اساسي تنگش ميگيره. ميره پيش كبوتر ماده و ميگه: بق بق بقو... بق بق بقو...! (يعني مياي بريم ترتيبتو بدم؟) كبوتر ماده ميگه: نق نق نقو (يعني فعلا نه...!). كبوتر نره ميره و نيم ساعت ديگه بر ميگرده و دوباره ميگه: بق بق بقو... بق بق بقو...! دوباره كبوتر ماده ميگه: نق نق نقو. خلاصه چند بار قضيه تكرار ميشه و از نره اصرار و از ماده انكار. چند ساعت بعد كبوتر ماده تنگش ميگيره و ميره پيش كبوتر نره و ميگه: بق بق بقو... بق بق بقو...! كبوتر نره ميگه: نق نق نقو.... جق جق جقو....!
921- يارو ميره دكتر و ميگه: ببخشيد دكتر بنده يه مشكلي دارم كه روم نميشه بهتون بگم. دكتره ميگه: اين چه حرفيه؟ دكتر محرم همه است و .... خلاصه يارو ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، عضو شريف من قد و قامتش خوبه ولي استقامتش كمه! دكتره هم ميگه: دربيار ببينم. خلاصه يارو با هزار خجالت ميكشه پايين و ميزاره كف دست دكتر. دكتره براي اينكه ببينه يارو راست گفته يا نه شروع ميكنه با دست چند باري ميزنه زير عضو مبارك يارو و در همين حين تلفن زنگ ميزنه. دكتر گوشي رو برميداره و در همان حالي كه ميزده زير عضو مبارك يارو يه چهار پنج دقيقهاي با تلفن گرم صحبت ميشه. يكدفعه يارو ميگه: آه....دكتر جون بوس بده.... دكتر جون بوس.... آه....
922- قزويني داشته ترتيب يه بچه رو ميداده. بچه هم كه اون زير خيلي بهش سخت ميگذشته داد ميزده:كمك.... كمك.... قزويني شاكي ميشه ميگه: ببم جان اولا كه از كمك خبري نيست دوما، اگه كمك هم بياد كمك من مياد نه كمك تو!
923- يه تركه ميره پيش دكتر و ميگه: آقاي دكتر، اگه نميخندي من مشكلمو برات بگم. خلاصه دكتره هم كلي مرام ميزاره كه: اين چه حرفيه آقا، دكتر محرم مردمه و از اين صحبتها. خلاصه يارو رو راضي ميكنه كه مشكلشو بگه. تركه هم ميگه: من يكي از تخمام بزرگتر از اون يكيه. بعد هم دست ميكنه تو شلوارش و يه تخم اندازه توپ بسكتبال ميزاره روي ميز! دكتره تا چشمش به تخم يارو ميافته ميزنه زير خنده. تركه هم شاكي ميشه و ميگه: حالا كه خنديدي اون بزرگه رو نشونت نميدم!
924- قزوينيه وارد يك جمع ميشه، با همه از دم روبوسي ميكنه به جز يك نفر كه فقط باهاش دست ميده. يارو شاكي ميشه، ميگه: چرا منو ماچ نكردي؟! قزوينيه ميگه: بالام تورو گذاشتم بكنم!
925- دختره ميره كرست بخره، ميگه: آقا لطفاٌ يك كرست نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو) برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچيكترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين نتيجه ميرسه كه سايز دو هم كمي بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش!
926- يك زن و شوهري تو خونشون يك طوطي داشتن. اينهان هروقت مشغول كار خير بودن، رو قفس طوطي يك پارچه مينداختن كه بدآموزي نداشته باشه!! خلاصه يك بار اين دو نفر ميخواستن برن مسافرت، شب قبلش (حين بستن چمدونها) با خودشون ميگن: حالا كه يك چند روزي خبري از حال و هول نيست، خوبه امشب يك دور بريم، و خلاصه دوباره روي قفس طوطي مادرمرده رو ميپوشونن و يا علي مشغول ميشن! كارشون كه تموم ميشه، يادشون ميره پارچه رو قفس رو بردارن و برميگردن سر بستن چمدونها. ار قضا يكي از چمدونها تا خرخره پر از لباس بوده و هركار ميكردن نميتونستن درشو ببندن. خلاصه طوطي قصة ما نشسته بوده تو قفسِ تاريك و داشته فكر ميكرده كه اون بيرون چه خبره، كه يهو ميشنوه كه آقا به خانوم ميگه: خانوم شما بشين روش، من ميكنم توش! (كه صد البته منظور سگك چمدون بوده كه بايد بسته ميشده) طوطيه يكم گوشاش تيز ميشه، بعد زنه به مرده ميگه: نه اين ريختي نميشه، تو بشين روش، من ميكنم توش!! طوطي ما با خودش ميگه چه جالب! بعد از يك مدت صداي نفس نفس، آقا به خانوم ميگه: خانوم بيا دوتايي بشينيم روش بعد با هم بكنيم توش...!! طوطيه كف ميكنه، ميگه: به خدا اگه رو قفس گوني هم بندازين، بايد بگذارين من ببينم اين ديگه چه رقمشه!
927- تركه و تهرونيه رفته بودن شكار، تركه از بالاي تپه با دوربين نگاه مي كرده، تهرونيه هم تفنگش رو آماده مي كرده. يهو تركه برميگرده به تهرونيه ميگه: اگه زنت بهت خيانت كنه چكار ميكني؟ تهرونيه ميگه: جون تو يه گوله ميزنم تو دهنش! تركه ميپرسه: با مرده چكار ميكني؟ تهرونيه جواب ميده: اونم به جون سبيلات با يه گوله ميزنم كيرشو داغون ميكنم! تركه ميگه: ايلده اگه الان زود بجنبي ميتوني يه گلوله صرفه جويي كني!
928- رشتيه شب داشته برميگشته خونه، سر كوچه قصاب محل بهش ميگه: چـــــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خراب!! رشتيه يك نگاه به هيكل قصابه ميكنه و هيچي نميگه، ميره پي زندگيش. فردا شب باز داشته ميومده خونه كه جناب قصاب همينو تحويلش ميده.خلاصه 4-5 شب همين جريان بوده، تا آخر رشتيه شاكي ميشه، ميره پيش زنش ميگه اين يارو قصابه اينو ميگه، جريان چيه؟! زنش ميگه: اين مرتيكه بد دهنه.. ولش كن. رشتيه هم بيخيال ميشه. دوباره فردا داشته ميومده خونه كه جناب قصاب مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خرابِ دهن لق!! رشتيه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش مادرش جريان رو ميگه، مادرش بهش ميگه: ممد جان، تو الان زن داري، بچه داري، نبايد به حرف يك قصاب پدرسوخته توجه كني. رشتيه هم ميبينه مادرش راست ميگه، برميگرده سرِ خونه زندگيش. فرداشب داشته برميگشته خونه كه قصابه مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گلِ زن خرابِ دهن لقِ بچه ننه!
929- رشتيه بچه دار نميشده، در خونشون يك تابلو ميزنه كه: هم اكنون به ياري سبزتان نيازمنديم!
930- به تركه ميگن: نظرت در باره كير چيه؟ ميگه: والله نميدونم، بايد بشينم روش فكر كنم!
931- يه روز يه دختره و يه پسره كه ميخواستند با هم ازدواج كنند، ميرن خريد. دختره ميخواسته يه پارچه گرون قيمت انتخاب كنه. پسره ميگه: گرون مرون خبري نيست. تترون مترون ميخواي بگو. دوباره ميرن براي خريد طلا. پسره ميگه: طلا ملا خبري نيست. بدل ميخواي بگو. دختره خيلي شاكي ميشه ولي هيچي نميگه تا شب عروسيشون كه ميرن توي حجله. پسره ميگه عزيزم... دختره ميگه عزيزم بي عزيزم! از كس مس خبري نيست. چس گوز ميخواي بگو!
932- يه روز از يه ترك دانا ميپرسند: وجه تشابه موش با مرد چيست؟ جواب ميدهد: هردوتاشون دنبال سوراخ ميگردند!
933- يه مرده سوار تاكسي ميشه و شروع ميكنه با راننده دردل كردن. ميگه: از وقتي زنم آموزش رانندگي ميديد هر شب كيرمو ميگرفت و ميگفت دنده يك، دنده دو، و... حالا از وقتي گواهينامهشو گرفته شبا مياد كيرمو ميگيره و ميگه: 20 ليتر بنزين بريز!
934- زن رشتيه سر منبرِ ملاي محل ميشنوه كه هركي شب سيزدهم ماه با همسرش نزديكي كنه، فرشتهها براشون يك خونه تو بهشت ميسازن. خلاصه خوشحال و خندان مياد خونه و (از قضا همون شب هم شب سيزدهم بوده) به رشتيه ميگه: آقاجان، حاجآقا امروز ميگفت فلان و بيسار و يالله پاشو تا دير نشده يك خونة آبرومند تو بهشت بسازيم. خلاصه رشتيه هم كه از يك عمر اجاره نشيني شاكي بوده، بلند ميشه و يك ربعي واسه خونة جديدش عرق ميريزه!! كارشون كه تموم ميشه، بعد چند دقيقه زن رشتيه برميگرده بهش ميگه: آقا جان، اين مادر مرحومت بندة خدا الان تو بهشت تنهاست، بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم كه خوشحال شه. رشتيه هم باوجود اوضاع وخيمِ كمري، ديگه آخر مرام رو واسه مادرش ميگذاره و باهر بدبختي بوده يك ربع ديگه تلنبه ميزنه. وقتي كارشون تموم ميشه، بعد يك مدت دوباره زنش ميگه: آقاجان، اين برادر كوچكة منم بيچاره تنهاست، كسي رو نداره با هم خونه بسازن.. بيا يك خونه هم واسه اون بسازيم! رشتيه كه ديگه ناي جم خوردن نداشته (ساختمون سازي كه بماند!) شاكي ميشه، ميگه: اووو! خانوم جان من نفهميدم، اين بالاخره كـيـره يا مهندس عمران؟!
935-چند تا زنِ رشتي داشتن باهم اختلاط ميكردن، يكيشون ميگه: شنيدين تو تهران يك خفاش شب پيدا شده، زناي مردم رو ميدزده ميبره ترتيبشون رو ميده؟ يكي ديگه ميگه: اَووو! هرچي امكاناته مالِ شهراي بزرگه!
936- به قزوينيه ميگن: يك خاطرة خوب تعريف كن، ميگه: بالام جان، بچه بود.. سفيد بود..! ميگن حالا يك خاطرة بد تعريف كن، ميگه: آي بالام جان، بچه بوديم... سفيد بوديم..!
937- يك بنده خدايي اوضاع مزاجيش خراب بوده، هرچي هم دوا درمون ميكرده افاقه نميكرده، خلاصه آخر ميره پيش يكي ازين دكترهاي گياهيِ مدرن(!) دكتره هم بهش ميگه: ببين عزيز جان، علاج تو اينه كه يك مدت مقعدت رو بگذاري تو برف! از قضا اين بندة خدا فرداي اون روز يك سفر كاري داشته به قروين و خلاصه تو راه هي تو اين فكر بوده كه حالا اين وقت سال، برف از كدوم گوري گير بيارم كه به ماتحتم بمالم(؟!) كه از بخت مساعد، اون شب برف مفصلي تو قزوين ميباره. خلاصه قهرمانِ جك ما(!) هم خوشحال و خندان نصفه شب از هتل مياد بيرون و يك نگاه اينور اونور ميندازه و ميكشه پايين و ماتحت مبارك رو ميگذاره تو برف. بعد يك مدت، باخودش ميگه حالا كه اينجا برف زياده بگذار يك بار ديگه بزنم كه ديگه 100% جواب بده. پا ميشه، نيم متر اونورتر دوباره ماتحت رو ميگذاره زمين. خلاصه محض اطمينان تا نزديكاي صبح همينجور نيم متر -نيم متر كونشو ميزنه تو برفا و بعد هم خوشحال و خندان برميگرده هتل. فردا صبح پا ميشه ميبينه همة قزوين سياه پوشيدن و پرچم سياه از خونهها آويزون كردن و ملت تو خيابون دارن گريه ميكنن! از يكي دو نفر ميپرسه كه جريان چيه، منتها ملت از شدت بغض و گريه نميتونستن جوابشو بدن. خلاصه آخر خِرِ يكي رو ميگيره، ميگه: آقا جون بچههات چي شده؟ يارو با بغض ميگه: بالام جان... ديشب وقتي ما خواب بوديم يك گله كون از شهر رد شده هيچ كس نفهميده!
938-( تو پرانتز اينكه يك روايت ديگه ازين جك رو قبلاٌ داشتيم، حالا روايت غربزدش!) تركه ميره ميوه فروشي، ميگه: حاجي يك كيلو ازين ليموها به ما بده. ميوه فروشه بهش برميخوره، ميگه: ليمو چيه مرد مؤمن؟! اين سينه سامانتا فكسه!! تركه هم ميگه: باشه بابا، يك كيلو از همونا بده! درضمن، قربون دستت، يك كيلو هم گيلاس بده. باز ميوه فروشه بهش برميخوره، ميگه: آقاجان گيلاس چيه؟! بگو لپاي مدونا!! تركه هم ميگه: باشه بابا، از همونا. بعد تركه كيوي ميخواسته، ميگه: قربونت حاجي، يك كيلو هم از اون تخماي نلسون ماندلا بده!
939- يك هيئت از محققينِ كشورهاي مختلف جمع شده بودن، در مورد ضرورت قاچ ماتحت براي بدن مباحثه ميكردن. اول يكي از انگلستان مياد، ميگه: اين مشخصاٌ به منظور اينه كه ستون فقرات موقع نشستن راحتتر باشه. بعدي از آلمان بوده، ميگه: اين قاچ براي اينه كه عمل دفع راحتتر صورت بگيره. خلاصه هركدوم يك چيزي ميگفتن، آخر نوبت قزوينيه ميشه، با يك حال عاشقانه ميگه: بالام جان، اين كان اونقدر شيرينه كه قاچ خورده!
940- آبادانيه مياد تهران پيش رفيقش، يك روز داشتن تو خيابون قدم ميزدن، تهرونيه مرام ميگذاره، ميگه: داااش، بدخواه مدخواه كه نداري؟! آبادانيه هم از سرِ كسخلي يك نگاه اطراف ميكنه، يك يارو قلچماقه رو ميبينه، ميگه: ولك اون بدخواه منه! تهرونيه هم مياد ديگه سر مرام كم نياره، ميره خِرِ يارو رو ميگيره و ميزنه دهنش رو سرويس ميكنه، صد البته يك كتك سير هم اون وسط ميخوره! سه چهار ماه بعد، تهرونيه ميره آبادان پيش همون رفيقش، يك روز در حين گردش اينبار آبادانيه مياد مرام بگذاره، ميگه: ولك، بدخواه كه نداري؟ تهرونيه هم يك نگاه ميكنه، اشاره ميكنه به يك يارو گردن كلفتِ سبيل از بنا گوش در رفته، ميگه اون بدخواه منه. آبادانيه يكم طرف رو نگاه ميكنه، ميگه: ولك اگه بدخوات اونه كه كـــــــونت پارس!
941- كيشميشه به نخودچيه گير داده بوده، بهش ميگه: جــــــووون! قربون اون چاك سينت! نخودچيه ميگه: خفه خفه... همين چرت وپرت ها رو ميگي كه چوب به كونت كردن!
942- بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازي، قبل از اينكه بپره استادش بهش ميگه: وقتي پريدي، بايد تا بيست بشمري بعد اين طناب رو بكشي تا چترت باز شه.پسره ميپرسه: ببخشيد استاد، اگه چتر باز نشد چي؟ استادش ميگه: سوال خوبيه! در اون صورت، اين يكي طناب رو بكش، كه چتر زاپاس باز شه. باز پسره ميپرسه: شرمنده استاد، اگه دومي هم باز نشد چي؟ استاده ميگه: خوب درون حالت، يك نخ قرمز اينجا هست كه وقتي بكشيش چتر اضطراري باز ميشه. پسره دوباره ميپرسه: ببخشيد وقتتون رو ميگيرم استاد، اما اگه اينم باز نشد چي؟ استاده ميگه: درون صورت صفحة 381 دفترچه راهنما رو بازكن، اونجا توضيح داده. خلاصه پسره خيالش راحت ميشه و ميپره، تا بيست ميشمره، نخ اول رو ميكشه، اتفاقي نميافته. نخ دوم رو ميكشه، بازم چتري باز نميشه. پسره هول ميشه، نخ قرمز رو ميكشه، ولي بازم خبري از چتر نبوده. يهو ياد حرفاي استادش ميافته، خيالش راحت ميشه، دفترچه راهنما رو بازميكنة، صفحة 381 رو مياره، ميبينه نوشته: مشتري گرامي، خواهر شما گاييده ميباشد!
943-تهرونيه زن ميگيره، فرداي روز ازدواجش رفيقش ميبينه با حال دستتاٌ گهي و اعصاب خورد نشسته يك گوشه داره سيگار ميكشه. ميره جلو، ميگه: بيخيال بابا! ملت كه زن ميگيرن لااقل يك دو سه ماهي سرحالن، تو چرا از همين روز اول حالت گهيه؟ پسره ميگه: اگه توهم ديشب تو حجله جاي من بودي، الان حالت گهي بود. رفيقش ميپرسه: مگه چه خبر بود ديشب؟ تهرونيه ميگه: والله من ديشب كارم كه با خانوم تموم شد به عادت لعنتيِ هميشه دست كردم تو جيبم ده تا هزاري دادم بهش!! رفيقش يك ربع ميخنده، بعد به زور جلو خودشو ميگيره، ميگه: بيخيال بابا، حالا خانوم كه نفهميده جريان چيه. تهرونيه ميگه: بابا حالم كه سر اين جريان گهي نيست... بدبختي اينه كه وقتي هزاريا رو دادم، خانوم هم فوري دست كرد دويست تومن بقيه پولم رو پس داد!
944- تو يكي از شهرستانها داشتن تحقيق ميكردن كه هركدوم از طبقاتِ جامعه روزانه به طور متوسط چقدر گوشت ميخورن، خلاصه يك مدت آمار ميگيرن، ميبينن تو طبقة كارگر مردم روزانه بطور متوسط 20 گرم گوشت ميخورن، كارمند جماعت 50 گرم، ملت صاحب شغل آزاد 100 گرم و خلاصه همه جور آدم رو آمار ميگيرن، آخري براي اينكه تحقيقات كامل بشه، ميرن پيش ملاي محل، ميگن: حاج آقا، شما متوسط تو روز چقدر گوشت ميخوري؟ حاجاقا ميگه: پـنـج كيلو!! ملت كف ميكنن، ميگن: بيخيال حاج آقا! چطور روزي پنج كيلو گوشت ميخوري؟! همون موقع يك موتوريه از بغلشون رد ميشه، يك پسره از رو موتور داد ميزنه: كــــــيــــــــرم دهنت حاج آقا!! ملاهه ميگه: ...خوب اين 50 گرمش!
945- تركه از اول شب تا پنج صبح يك ضرب فيلم سوپر ميبينه، بعدم تو همون حالِ حالي به حالي پا ميشه ميره سر كوچه يك دست كله پاچه بزنه. يارو براش 2 تا پاچه ميگذاره با يك زبون، بعد ميگه: آبشو بريزم توش؟ تركه كه هنوز تو جَوِ ديشب بوده، ميگه: نه جـــــونــــي.. نريز توش ...آبشو بپاش رو سينم!
946- قزوينيه زن ميگيره، شب اول كلي مرام ميگذاره و تريپ «لاو»(!) خانوم رو ميبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول ميشه. زنه هم كلي حال كرده بوده، هي ميگفته: چه ماه زيبايي، عجب ستارههايي..! قزوينيه ميگه: بالام جان خوب ستارهها رو نگاه كن كه از فردا شب بايد گلهاي قالي رو بشمري!
947- تركه اومده بوده تهران كه از رفيقش خانوم بلند كردن ياد بگيره، خلاصه با رفيقش ماشين رو برميدارن و مشغول ميشن. هنوز ده دقيقه كسچرخ نزده بودن، كه يك دختره رو سوار ميكنن، رفيقش از دختره ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: نه! رفيقشم ميگه: پس پياده شو، وقت مارو نگير!! دختره رو پياده ميكنن، يكم ميرن جلوتر و يكي ديگه رو سوار ميكنن و اين يكي از قضا نه تنها لب كه خيلي چيزهاي ديگههم ميداده!! خلاصه اونشب رو يك حال اساسي ميكنند و فرداش هم تركه از رفيقش تشكر ميكنه و برميگرده ديار خودش كه آموختههاشو به كار ببنده! از بخت بلند همون شب اول، يك شاه كس اساسي ميخوره به تورش، همين كه طرف سوار ميشه، تركه ميپرسه: جيگر لب ميدي؟! دختره ميگه: آره جيگر! تركه يكم طرفو نگاه ميكنه، باز ميپرسه: نه مرگ من يك لب ميدي؟! زنه ميگه: آره خوب… تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: پس من پياده ميشم!
948- رشتيه با رفيقش رفته بودن خريد، ميبينن دم در يك فروشگاه بزرگ نوشته: سكس مجاني و جوايز نفيس (با خريد بيش از دههزار تومن كالا). خلاصه كلي حال ميكنند و ميرن تو اونقدر آت و آشغال ميخرن تا آخر دههزارتومن رو رديف ميكنن، بعد خوشحال و خندان ميان دم صندوق حساب ميكنند و ميگن: خوب اين سكس مجاني ما چي شد؟ صاحب مغازه ميگه، شما يك عدد بين يك تا ده انتخاب كنيد.. رشتيه ميگه: هفت. مرده ميگه: متاسفانه عدد امروز واسه سكس مجاني هشته، جاييزه عدد هفت يك فندكه! خلاصه رشتيه فندكشو ميگيره و با حالِ گرفته مياد بيرون، رفيقش بهش ميگه: فكر كنم اين جريان سكس مجاني خالي بندي باشه. رشتيه ميگه: نه بابا من و تو شانس نداريم... خانوم من تاحالا سه بار برنده شده!
949- پسر رشتيه مياد خونه، ميبينه مامانش لخت خوابيده رو تخت و داره خودشو ميمالونه، هي ميگه: آاااه... من يك مرد ميخوام.. آااه.. يك مــــرد ميخوام! پسره چيزي نميگه، ميره دنيال كار و زندگيش. سه چهار روز بعد دوباره وقتي از مدرسه مياد خونه، ميبينه باز مامانش لخت خوابيده رو تخت و همون جريان مالش و من يك مرد ميخوام بر قراره. باز پسره چيزي نميگه و ميره پي بازيش. سه چهار روز بعد مياد خونه، ميبينه اين بار مامانش لخت خوابيده رو تخت و يك مردك سبيل كلفت هم خوابيده روش! پسره تا اينو ميبينه، جنگي ميدوه ميره تو اتاقش، لباساشو در مياره، لخت ميخوابه رو تخت، شروع ميكنه مالوندن خودش و ميگه: آاااه.. من يك دوچرخه ميخوام!
950- از طرف ادارة آمار رفته بودن خونة رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟!
951-تركه و لره ميرن مغازه ميگن :آقا نوشابه خانواده دارين؟صاحب مغازه ميگه:بعله. مي پرسن : به آدم مجرد هم ميدين؟!
952-به تركه ميگن چرا زن نميگيري؟ميگه آخه كسي زنش رو به من نميده!
953-تركه ميره گل فروشي ميگه گل بنفشه دارين؟يارو ميگه نه،تركه ميپره و تخماي گلفروشه رو ميگيره، گلفروشه ميگه ولم كن،تركه ميگه زنم گفته اگه گل بنفشه نداشت،تخمش رو بگير!
954-يه نفر تو قزوين ميره پرورشگاه بچه اي رو به فرزندي قبول كنه،مسئول پرورشگاه بهش ميگه ميكني يا ميبري؟
955-تركه داشته خرش رو مي زده مردم بهش ميگن چرا زبون بسته رو ميزني؟ميگه موضوع خانوادگيه،شما دخالت نكنيد!
956-تركه ميره خواستگاري،پدر مادر دختره ميگن دختر ما ميخواد درس بخونه،تركه ميگه خوب من ميرم دو ساعت ديگه ميام!
957-تركه خوابش سنگين بوده،تختش ميشكنه!
958- به تركه ميگن با عدس جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!
959- به تركه ميگن با ستيز جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (mobile set is off)!!!
960- به تركه ميگن با كار و كوشش جمله بساز، ميگه: شلوار كار من كوشش ؟!
961- به تركه ميگن با كريستال جمله بساز، ميگه: ماي كير ايز تال (my kir is tall) !
962- به تركه ميگن با سيدي جمله بساز، ميگه: چُسيدي!
963- به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!
964- به تركه ميگن با آجر جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،ديوار ميسازن!
965- به عربه ميگن با ماهيچه جمله بساز، ميگه: ولك كير خر درمقابل كيرِما هيچه!
966- به عربه ميگن با پستو جمله بساز، ميگه كيرم تو دهنت! ميگن: بابا اين پستوش كجا بود؟! ميگه: پس تو كس ننت!
967- به تركه ميگن: با نمودار جمله بساز، ميگه: آي امان از كونِ مودار!
968- به تركه ميگن: با ابريشم جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
969- به تركه ميگن با توكيو جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!!
970- به تركه ميگن با جوراب جمله بساز، ميگه: ديشب فلاني رو كردم بدجورآبم اومد!
971- به تركه ميگن با كس جمله بساز، ميگه: پايتخت روسيه مسكوس!
972- به تركه ميگن با كشاورز جمله بساز، ميگه: كُس كِشا وَرزش كنيد!!!
973- به تركه ميگن با رادار جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!
974- به تركه ميگن: با ايده جمله بساز، ميگه: اين جمله سازي هم ما رو گاييده!
975- به تركه ميگن: با آيدين جمله بساز، ميگه: بابا ما رو با اين جمله سازي گايدين!
976- به تركه ميگن: با حيدر جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هي در زدم، هي در زدم، هيچكي درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با آقا حيدر جمله بساز، ميگه:اومدم در خونتون، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در رو باز نكرد!
977- به تركه ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه:كره خر چنگ نزن!
978- به تركه ميگن با مناجات يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.!
979- به تركه ميگن با كيشميش يك جمله بساز، گفت: من پسر عموش ميشم، تو كيشميشي؟
980- به تركه ميگن با لوبيا يك جمله بساز، رو كرد به بچه اش وگفت: كوچولو بيا
981- به تركه ميگن با محمد دوعايه (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه
982- به تركه ميگن با قيمت يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.
983- به تركه ميگن با كوش» يك جمله بساز، گفت: شلوار من كوش؟ گفتند: اين كه نشد، كوش به معني كوشش.گفت: شلوار من كوشش؟ گفتند: بابا، كوشش يعني كار. گفت: خب از اول مي گفتين، شلوار كار من كوشش؟
984- به تركه ميگن با نمونه يك جمله بساز، گفت: اين كه مي بينين سرمونه، اين پاهامونه ، اينم كونمونه.
985- به تركه ميگن با گوهر يك جمله بساز، گفت: توي گو، هر موقع به من ميرسي ميگي يه جمله بساز.
986- به تركه ميگن با نخ سوزن جمله بساز، ميگه: اين بچههاي تيم ملي واقعا زحمت ميكشند، نخسوزن علي دايي!
987- به تركه ميگن با مايلي كهن جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟!
988- به تركه ميگن با تويوتا و پاژرو جمله بساز، ميگه: تويوتاك قد كشيده، پاجيروفتي روي سينم!
989- به تركه ميگن با حميد جمله بساز،ميگه: شما دو تا خيلي شبيه هميد!
990-به تركه ميگن با شيشه جمله بساز،ميگه :ساعت يك ربع به شيشه!
991-به تركه ميگن با اتوبوس جمله بساز،ميگه:به اتوبوس كردم لبم سوخت!
992-به تركه ميگن با لوستر جمله بساز،ميگه:سه تا دختر دارم يكي از يكي لوستر!
993-زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماتيز» بگوييد: پرايد مونگول!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاقو» بگوييد: تو دل برو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گالش» بگوييد: نفر بر پلاستيكي!
994-زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ران» بگوييد: كون كش خايه مال!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «فيل» بگوييد: كير تو دهن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تركي كه شنا ميكند» بگوييد: خرماهي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كرست» بگوييد: ممهدان!
995-زين پس به جاي واژة غريب و نامانوس «ساك زدن» بگوييد: جقلبي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «جنده خانه» بگوييد: پايگاه داده ها!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «زن حامله ترك» بگوييد: خر تو خر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مينيبوس دخترونه» بگوييد: كسكش!
996-زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پا» بگوييد: كون كش خايه مال!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!
997-زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تلويزيون» بگوييد: ناطق نوري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ قرمز آبگوشت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كير» بگوييد: فروتن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كس» بگوييد: محل اصابت فروتن!
998-زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تختخواب» بگوييد: مازندران! (ما و زن در آن)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چراغ خواب» بگوييد: شاهد ماجرا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: خيارشور!(براي مردها)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: شيارشور!(براي زن ها)
999-آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر خايهمالي ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون كسچرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه... باز اين سيريش اومد!!!
1000-لره ميره بقالي ميگه:آقا نوشابه خنك دارين،يارو ميگه:نه شرمنده،نوشابه خنك نداريم،لره ميگه طوري نيست بدين،يه نعلبكي هم بدين!!
1001-دانش آموزه سركلاس ميره با قوانين رياضي ثابت كنه تركا خرن، ميگه قبول دارين بادكنك كه بخرين آخرش مي تركه . همه ميگن : بعله . بعدش مي نويسه :بادكنك خريدن = بادكنك تركيدن . بعدش بادكنك رو از طرفين ساده ميكنه ميشه : خريدن = تركيدن . بعدش دو طرف مساوي رو منهاي “يدن” ميكنه ميشه : ترك = خر!!
نوشته شده توسط آرمان |
لينک ثابت
|سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387|