از غضنفر سر جلسه امتحان پرسیدند:اسم کوچیک پاستور چی بود؟فکر کرد و جواب داد:فکر کنم انیسیتو بود!!
غضنفر میره مرغداری جو میگیرتش تخم میذاره!!
غضنفر داشته با بچش گرگم به هوا بازی میکرده جو میگیرتش تخم میذاره!!
یه روز غضنفرمیگه:من سر در نمیارم چرا وسط پیامهای بازرگانی فیلم میذارن!!
یه روز غضنفر یک دونه لوبیا تو دستش میگیره میگه:یاد تو در دل من توفان به پا میکنه!!
یکروز یه نفر به غضنفر میگه:درسته تو به خر میگی داداش.میگه آره داداش!!
یه روز یه نفر به غضنفر میگه:چرا همه چیز و باید دو بار به تو دو بار گفت؟؟غضنفر میگه:چی گفتی؟؟!!
یه روز غضنفر با پیژامه میره خواستگاری.میگن چرا با پیژامه؟میگه:شاید جور شد شب موندیم!!
یه روز غضنفر خواب میبینه داره بزرگترین بربری عمرشو داره میخوره.صبح بلند میشه میبینه لاحافش نیست!!
یه روز از غضنفر پرسیدند:عموی پیامبر کی بود؟میگه:آنتونی کویین!!
غضنفر میره ساندویچ سفارش میده فروشنده میگه:تو کاغذ بپیچم؟ -نه دفعه پیش گرسنه موندم.تو مقوا بپیچ!!
در یک مسابقه از غضنفر پرسیدند:چند تا ز اعضای بدن رو که با میم شروع میشه نام ببر. میگه:مری معده مریم.میگن مریم دیگه چیه؟ میگه:جیگر منه!!
ازغضنفر پرسیدند:چرا رفتی ته چاه نشستهای؟ میگه:میخوام عمیق فکر کنم!!
نوشته شده توسط آرمان |
لينک ثابت
|شنبه بیست و هفتم اسفند 1384|